وقتی تو میخواهی
هرکه ما را و زبان ما را بلد نباشد، تو اما میدانی. هرکه از نیت و درون ما اطمینان نداشته باشد، تو واقفی. تو دیدهای دلهای در هم فشردۀ ما را و چشمهای به تلاطم افتادهای که پناهی جز تو نیافتهاند.
شهیدِ اول
خدایا. ما به شهادت عشق میورزیم. تو ما را اینگونه خواستهای که عاشق جان دادن در راه تو باشیم.
امیدِ پیوسته
خدایا، ما نه فقط به یک روز و یک ماه، که در وجود و بودن و آمدن و رفتنمان میهمان توییم و خوب میدانیم که هیچکس مثل تو، رسم مهماننوازی و مهمانداری نمیداند.
مهربانترین
از تو مهربانتر ندیدهایم، تو را به مهربانیات، در کشاکش فتنهها ما را حتی مهربانتر از همیشه باش، مهربانتر از همیشه بمان.
حاصل وصال
خدایا، ما را در جمع همان برگزیدگانی بگذار که به مهلتشان در دنیا، برای فرشتگانی که از ملکوت به زمین نگاه میکنند، ستارهای هستند درخشان و به وعدۀ موعود، ابدی.
به قوتِ تو
مخواه ما را که روز جزا سوالمان کنند که چرا نبودیم؟ چرا نماندیم؟ چرا نرفتیم؟ چرا نشستیم و دم برنیاوردیم؟! مخواه ما را که بیپاسخ باشیم و سرافکنده که هردو بر ما سخت گران است.
شتاب تو
ما را گفتی اگر یک گام به سویت برداریم، به ده گام و صد گام ما را خواهی آمد. ما را به این شتاب و حرکت تو امید بسیار است در هر قدمی که داریم. ما را از این شتابِ الهی محروم نفرما.
عادت معهود
اگر زیستن در تو خلاصه می شود و نگاه کردن به تو، که جز این هم نیست، ما را هر لحظه و به هر حال به خود بدار و زندگیمان را به جز این مپسند.
رسم عاشقی
خدایا، تو را به عزت شهیدانت- که عزیزترین بندگاناند تو را- ما را و بازگشتمان را به آغوشت را جز به شهادت مخواه.
به دیدارت
آغوش گرمت را به دستهای غریبانهشان بگشا تا به هر اندازه که شایسته و بایسته است، از اندوهِ دوباره ندیدنِ عزیزشان به تو پناه برند.
تنها سکون
خدایا ما سراسر نُقصانیم و خُسران؛ خودت ما را- چه به دنیا و چه به دیگر سرا- جُبران باش.
و ما را بَس
همانا که تو هم شهیدی و هم شاهد و خوشا همنامیِ شهیدانِ امروزمان با تو. به این همنامی ما را نگاه کن و شاهدمان باش، که نگاه تو ما را بس.