شهیدِ اول

شهیدِ اول

زمان مطالعه: 2 دقیقه
زمان مطالعه: 2 دقیقه
نویسنده: مرتضی شمس‌آبادی

خدایا. ما به شهادت عشق می‌ورزیم. تو ما را اینگونه خواسته‌ای که عاشق جان دادن در راه تو باشیم.

تو ما را به قصه‌های قهرمانان تاریخ خلقتت پرورانده‌ای تا از ایشان آزادگی را یاد بگیریم، انسان بودن را بفهمیم، معنای بندگی را زمزمه کنیم و زیبایی دیدار جاودان تو را آرزو. تو ما را ترغیب کرده‌ای به زیستنی که دنیایش در محضر تو باشد، لحظۀ مرگش در محضر تو باشد، بعد از مرگش در محضر تو باشد، آخرتش در محضر تو باشد، و تو خود سرپرستی کنی آنکه را اینگونه زیسته، به دنیا و مرگ و برزخ و قیامت. تو ما را شوق داده‌ای به خونِ گرمی که بر صورت‌هایمان باشد به امید لبخندی از تو که ابدیت را زیر پا خواهد گذاشت. تو ما را به دیدن دوستانمان، خانواده‌مان، اساتید و همکاران و هم‌وطن‌ها و هم‌کیش‌هایمان، در گذشته و حالی که در آن زندگی می‌کنیم، شاهد شهادت بندگان خود کرده‌ای و حسرت این شهادت‌ها را بر جانمان کاشته‌ای که طی سال‌ها چنان در تمامِ ما ریشه دوانده که آرزویی است جدایی‌ناپذیر و حسرتی است هرروزه همراه.

خدایا ما به شهادتِ چشمانت از عدم رخت بستیم، به شهادتِ پروردگاری‌ات رهسپار زمین شدیم، به شهادتِ یگانگی‌ات آیین تسلیم گزیدیم، به هر برهه از زندگیمان شهادت دادیم بودنت را، حضورت را، کمکت را، مهرت را؛ به آدمیانِ جهان خدا بودنت را شهادت داده‌ایم و در راه این شهادت، آرزوی شهادت می‌کشیم.

ما را تو اینگونه شهید پروریده‌ای و شهید خواسته‌ای و با شهادت عجین کرده‌ای. با این همه ما را به شهادتی زیبا در طریقِ نورِ خود نمی‌پسندی؟! چه سخت می‌شود باورش کرد! چه زخم و اندوه عمیقی است اگر ما را از دایرۀ لطف خود بدین نعمت برکنار داری!

این مطلب را به اشتراک بگذارید

دیدگاه و پرسش
برای ثبت دیدگاه لطفاً وارد شوید.