درباره ما
سایت «مرتضی شمسآبادی»، در کنار انتشار آثار این نویسنده تلاش دارد تا ضمن شناسایی خلاءهای موجود در حوزۀ زبان و ادبیات فارسی- خاصه ادبیات کودک و نوجوان- با تولید و انتشار متون مناسب، پروندهها، گزارشها و بررسیهای کاربردی، گامی متفاوت در جهت اعتلای فرهنگ این سرزمین بردارد.
روزهای نوآموزی در دبستان، آغاز سرودنهای ساده و کودکانهای بود که دیگران را به خنده میانداخت. حیف که آن چند شعر را دیگر ندارم. در سالهای راهنمایی به مهر و شوق دکتر مجید کیمیاییپور برای پیدا کردن نقش کلمات در شعرها و پاسخگویی به استاد، به کتابی مرجع در کتابخانه سر زدم، نمایشنامه تمرین کردم، با شور و شوقِ استاد قاسم محمدی و استاد عباسی، به نوشتن و متفاوت نگاه کردن افتادم. در گروه سرود رتبه کسب کردم، مجموعه شعر استادم را خواندم، شعر خواندنهای خواهرم را شنیدم و به سهراب سپهری و شعر و ادبیات پیوستهتر شدم. و در این بین گزارشگر برنامهای نوجوانانه در صداوسیمای شبکه اصفهان شدم و تجربهای متفاوت در صحنه و اجرا کسب کردم. سالهای انتهای دبیرستان با فصل جدیدی از سرودنهای عاشقانه عجین شد و این فصل ادامه یافت تا دست مرا در دست ناشران و کتابهای شعر معاصر بگذارد.
در دانشگاه و حین گذراندن کارشناسی مهندسی صنایع، گذراندن انواع کارگاههای نگارش، داستان، شعر و... کمکم آغاز شد. با انتشارات شهرستان ادب آشنا شدم و آنقدر در کارگاهها و برنامههای آن موسسه شرکت کردم که کارکنان موسسه مذکور گمان میکردند من از هنرجویان «مدرسۀ رمان» یا «آفتابگردانها»- دو طرح اصلی دفاتر شعر و داستان این انتشارات- هستم. دست بر قضا به هیئت تحریریۀ سایت شهرستان ادب پیوستم و با فاصلهای اندک از ورود، دبیری دو پروندۀ مهم در این سایت را برعهده گرفتم و نوشتن درباره آثار ادبی را مشغول شدم. سردبیری هفتهنامۀ تشکل اسلامی دانشگاه را برای چندین شماره بر شانهام گذاشتند و از سال دوم دانشگاه وارد حوزۀ تعلیم و تربیت شدم. معاونت پرورشی، تدریس سوم ابتدایی، طراحی طرح درس و پشتیبانی معلمهای دوم ابتدایی، تسهیلگری کتابخوانی برای مقاطع متوسطه 1و 2، تدریس ادبیات فارسی و نگارش در کلاسهای متوسطه 1 و 2 و در نهایت تدریس فارسی عمومی در دانشگاه از مهم ترین کارهایم در این حوزه است. در کنار همۀ اینها چندین کارگاه نگارش خلاق و همخوانی هم برگزار کردم و همزمان با تدریس دست از نوشتن برنداشتم. چند نمایشنامه تئاتر نوشتم برای دانشآموزان مقاطع مختلف، طرح درسهای داستانمحور طراحی کردم، ترانه نوشتم، شعر سرودم، داستان نوشتم، گزارش و خبر تنظیم کردم و بعدها که به دانشکده ادبیات رفتم، راه به مقالات علمی دانشگاهی باز کردم و دستی در ویراستاری آزمودم.
سال 1399 اولین مجموعه شعرم به نام «جانِ بیجان» منتشر شد؛ و از آن روز تاکنون، اگرچه هراس اینکه شاید شعرِ دیگری به جانم ننشیند، هنوز مینویسم. شورِ واژهها دست از جانم نشست و مرا در دانشگاه، از مهندسی صنایع به زبان و ادبیات فارسی کشاند. دوباره کنکور دادم و برای مقطع کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی- ادبیات کودک و نوجوان در دانشگاه شهید بهشتی پذیرفته شدم. این روزها اگرچه کمتر در تعلیم و تربیت و بیشتر در ادبیات حضور دارم، دغدغهام به کودکان و ادبیات کودک، تعلیم و تربیت و فرهنگ را در تمام طول این مسیر بر دوش داشتهام و همچنان مسیر یادگیری و یاریرسانیام به این خطوط ادامه دارد؛ هرچند کوچک باشد.