وقتی تو میخواهی
تو از همه ما را شاهدتری به شهادتخواهی و آرزوی دیرینِ ما. چه کسی جز تو و مثل تو خبر دارد از دلی که سالها برای شهادت به نماز و قبل و بعد از آن آرزوی شهادت داشته و به شهید شدنِ هر بندۀ برگزیدهات اشکِ حسرت ریخته؟! خدایا، تو ما را شاهدی به روزهایی که درهای آسمانت را باز میکنی و یکییکی بندگان خوبت را گلچین میکنی، ما چه حالی داریم و چقدر با خود، درون خود، بودنِ خود، ماندنِ خود، زیستنِ خود، عمل و بندگی و ثمرِ خود درگیریم. تو ما را خوب دیدهای به حسین (ع) جان! گفتنهای از سر حسرت و شوق و ارادت و شهادتخواهی. هرکه از ما بیخبر باشد، تو اما نیستی. هرکه ما را و زبان ما را بلد نباشد، تو اما میدانی. هرکه از نیت و درون ما اطمینان نداشته باشد، تو واقفی. تو دیدهای دلهای در هم فشردۀ ما را و چشمهای به تلاطم افتادهای که پناهی جز تو نیافتهاند.
خدایا، کمکمان کن تا یاد بگیریم همانقدر که شهادت، برای روی ماه تو زیباست، زندگی و زیستن نیز، زیر سایۀ لطف و رحمت و رضایت تو زیباست. این رضایتِ توست که مرگِ معهود و معمول و از پیش مقررِ بندهای را بدل به شهادت میکند. همین رضایت اگر سایۀ برکتش بر زندگی باشد چه کم از شهادت دارد؟ خدایا بیاموزمان چطور تحت نظر مرحمتِ تو، مسیر تو، مرامِ تو، آیینت و آدابِ تو زندگی کنیم. بیاموزمان شهید زیستن را؛ شهید بودنِ پیش از شهید شدن را. سِرّ شهادت در خواستِ توست. ما اگر آنچنان شهادت را چشم انتظاریم، چطور از زیستنی دلآزرده باشیم که خواستِ تو در آن است و به خواستِ توست؟!
خدایا ما را هدایت باش به دویدن در میدانِ جنگ و هم میدانِ زیستن به جبههای که پرچمش به اسم تو بالاست و به زندگی و زمانهای که تو ما را برای آن پسندیدهای. توفیقمان ده در زندگی همان کنیم که تو انتظار داری و بهترین چیزی است که میتوانستیم و در احتضار، به مسیر و حادثهای باشیم که نشان از اراده و راهِ تو دارد.
ما را به خواست و رضایتِ خود آرام کن. ما را سکینه بخش، به اطمینان از آنچه بر ما مقدر فرمودهای و صلاح دانستی. ما را راضی کن، به آنچه خود بدان راضی هستی و خُرسند کن، به آنچه خودت آن را خرسندی و نشاط بخش، به آنها که تو اراده میکنی و تسلیم خواه، به هرچه فرمان آشکار و پنهانت در آن جاری است و جریانمان بده، به جریان بندگیات، به کاملترین شکل ممکنش.