مهربانترین
در زمان فتنهها، شُبههها فزونی میگیرند و ابتلاهای گوناگون تشدید میشوند. خدایا، تنَفس در فتنهها به قدر کافی بر توانِ اندک ما سنگین است. ما را نگاه دار از اینکه در فتنهها، جبهههای اینسو، از گمان و کلام و کنشِ ما سوءاستفاده کرده و جبهههای آنسو از سادگی و صداقت و خلوص و نیت ما به نفع خویش بهره کشند؛ به سان شتری که هم از او سواری گیرند و هم شیرش را بدوشند. ما را چنین مخواه و مگذارمان چنین.
باور نمیکنم به تاب و تقلای تردیدها ما را به حال خود رها کنی که به چنگ این و آن گرفتار شویم. باور نمیکنم در استغاثههای عرقریزان، تنهایمان بگذاری به سرگردانیِ پیدا کردن دستی. باور نمیکنم به حیلهها و نامُرادیها و ناشایستهای مردمان، ما را از ما بیزار کرده و از ما بگذری. باور نمیکنم دستمان را که به دستان تو خو گرفته است و بستگیِاش به آن قدیم است، تُهی کنی از خود. باور نمیکنم به فتنهها باشیم، تو ما را تماشا کنی، و به یاریمان نیایی.
خدایا، در فتنهها، شُبههها را بر ما روشنتر از پیش کن و شنیدن پرسشها را با پاسخهایشان عجیبن کن و ما را از سردرگمی و حیرت نجات بخش. ما را بینیاز کن از توجیحِ کردهها و ناکردهها برای دیگران، و توانمند کن در فهم عمق حاصلِ حضورمان در هر کجای ماجرا.
اگر فتنهها به مثابه امتحاناند، که چُنیناند، ما را به آزمونهای سخت دچار مخواه و رحممان کن تا سربلند از آن بیرون آییم. نه فقط ما و خانواده و دوستانمان، که کشورمان را سرافکندۀ فتنهها مخواه، چه در تاریخ و نزدِ خود، چه در تاریخ و نزدِ اهلِ جهان.
فتنهها از آن باب دشوارند و پیچیده، که پیدا کردن نورِ تو در میانۀ دود و غبار و هوای مهآلودِ آشوب سخت میشود. حالآنکه از تو عیانتر و روشنتر، تلألؤ و درخششی در هستی نیست. همگام و همنفس ما باش و ما را به حال خود مگذار، آنچنان که هر لحظه و دَم، تو را و چشمها و هدایتت را احساس کنیم و از تقلای جستوجوی راهِ تو در تردیدِ زمانه بینیاز شویم.
از تو مهربانتر ندیدهایم، تو را به مهربانیات، در کشاکش فتنهها ما را حتی مهربانتر از همیشه باش، مهربانتر از همیشه بمان.