به قوتِ تو
در روزهایی که سُستی نه فقط خسران، که سَم است؛ ما را محفوظ دار از آن. مبادا کاهلیمان در بزنگاههایی که باید باشیم و بگوییم و بخوانیم و بدانیم و باور کنیم، چیزهایی را از ما بگیرد که به صدها سال بودن و گفتن و خواندن و دانستن و باور کردن دیگر به دست نمیآیند. مبادا در زمانی که باید کاری را رقم زنیم به کاهلی اُفتیم و چیزهایی را از ما بگیرند که هرکار کنیم هم نتوانیم همانها را بازپس گیریم. مبادا ما را به کاهلی ترغیب کنند و ما به آن فریب خوریم و حماقت ما را ریشخند کنند.
خدایا، جسم ما به ضعف میافتد و روح ما به فسُردن. تو ما را از هر نوع ضعف و فسردگیِ روان حافظ باش و مگذار حملههای پیش و پس، نرم و سخت، خودی و بیگانه، همزبان و جز آن، ما را از پای انداخته، به نشستن وادارد؛ آن هم زمانی که باید در راه باشیم و ایستاده.
از هر احتمال که ما را به خمودگی ناشی از زمان و زمانه میکشد آن هم به لحظهای که باید فریاد زنیم، خوف داریم و میترسیم. تو این ترس ما را بپذیر و ما را از آن نجات ده.
مخواه ما را که روز جزا سوالمان کنند که چرا نبودیم؟ چرا نماندیم؟ چرا نرفتیم؟ چرا نشستیم و دم برنیاوردیم؟! مخواه ما را که بیپاسخ باشیم و سرافکنده که هردو بر ما سخت گران است.
خدایا، ما نیرو و توانمان را از تو گرفتهایم و میگیریم، هم تمام همّ و غم ما آن است که این نیرو و توان را در راه تو مصروف داریم. خود ما را ببخش، آنچنان توانی که شایستۀ پیمودن طاعت تو باشد و خود ما را توفیق ده، که هرچه در چنتهمان هست را در راه تو بنشانیم و شاهد جوانههای برکتش باشیم.
اگر از تو نخواهیم که به دادمان رسی، چه کسی را به عدل بخواهیم و حقِ پایمال شدهمان را بازپس گیریم؟! اگر تو ما را مهر نورزی، دل به مهرِ پوشالی که بندیم و به که چشم دوزیم؟! اگر از تو که خدای مایی پناهی و دادرسی برای ما نباشد، به کجا رویم که بندگان تو جز تو را خداوندگار ندارند.
ما را به دستان خود و نُواب خود و خلق خود و اسباب خود و احکام و اصول و امکان و احتمال و ابزار و اسرار خود یاریرسان و توانبخش باش؛ آنچنان که همیشه بودهای، آنچنان که همیشه باور داشتهایم هستی...