سکۀ هراس
ترس را در دلهایمان نه سبب سردی و سستی، که حرارتبخشِ توش و توانمان کن به نبرد علیه دشمنانت؛ ترسی که از تو و خشم و اخم تو باشد و ما را مخواه به ترس از غیرِ تو که ننگ است بر ما چنین واهمهای.
در بین گوشها و زبانهای جبهۀ حق، زمزمهها و واگویههایی از تردید، گاه و بیگاه از گوشهوکنار شنیده میشود. مخواه ما را و جبهۀ ما را به این زمزمهها. مگذار ما را و راهِ ما را به این واگویههای رُعب. نپسند ما را به لرزشی هرچند کوچک، از هیمنۀ هرکه و هرچه جز تو، هرچند کوچک و هرچند بزرگ.
خدایا، دلهای ما را و برادران و خواهران ما را به خودت قرص و محکم کرده، از هر دلنگرانی و ترس از دشمنانِ تو عاری و بری کن؛ تا جایی که جز تو و خوف از غضب گرفتنت ترسی نباشدمان. دلهای دشمنان ما را در عوض از هرچه ترس و هراس است سرشار کن؛ آنچنان که خواب از چشمهای کورشان برُباید و دستگزیدنهایشان، شب را بر ایشان حرام کرده و ندانمکاریهایشان روز را بر ایشان زهر کند. چنان هراسی روزی دشمنان خود و بندگانت گردان که دوزخیان به آن مبتلایند؛ و آنسان که در نگاه و زبان و گوش و دستهایشان وحشت انداز، که به جانِ خود افتند و یکی پس از دیگری، خودشان را به دستهای خودشان و از ترسِ خود نابود سازند.
ما را به ترس از نارضایتیات، به سمت خودت و آغوشت فرا خوان تا بیش از پیش بایستیم، بمانیم و پایداریم و سینه سپر داریم. ترسی که در دلهای فرشتنگانت دیرین است و در مناجات عارفانت جاری، در حکمت عالمانت حک شده است و در رنگ هنرمندانت مستور. ترسی زیباتر از هر سکون و بستگی به دنیا و زیباتر از هر لرزش گلبرگ به شبنم سحرگاهی.