سکۀ هراس

سکۀ هراس

زمان مطالعه: 2 دقیقه
زمان مطالعه: 2 دقیقه
نویسنده: مرتضی شمس‌آبادی

ترس را در دل‌هایمان نه سبب سردی و سستی، که حرارت‌بخشِ توش و توانمان کن به نبرد علیه دشمنانت؛ ترسی که از تو و خشم و اخم تو باشد و ما را مخواه به ترس از غیرِ تو که ننگ است بر ما چنین واهمه‌ای.

در بین گوش‌ها و زبان‌های جبهۀ حق، زمزمه‌ها و واگویه‌هایی از تردید، گاه و بی‌گاه از گوشه‌و‌کنار شنیده می‌شود. مخواه ما را و جبهۀ ما را به این زمزمه‌ها. مگذار ما را و راهِ ما را به این واگویه‌های رُعب. نپسند ما را به لرزشی هرچند کوچک، از هیمنۀ هرکه و هرچه جز تو، هرچند کوچک و هرچند بزرگ.

خدایا، دل‌های ما را و برادران و خواهران ما را به خودت قرص و محکم کرده، از هر دل‌نگرانی و ترس از دشمنانِ تو عاری و بری کن؛ تا جایی که جز تو و خوف از غضب گرفتنت ترسی نباشدمان. دل‎های دشمنان ما را در عوض از هرچه ترس و هراس است سرشار کن؛ آنچنان که خواب از چشم‎های کورشان برُباید و دست‎گزیدن‎هایشان، شب را بر ایشان حرام کرده و ندانم‎کاری‎هایشان روز را بر ایشان زهر کند. چنان هراسی روزی دشمنان خود و بندگانت گردان که دوزخیان به آن مبتلایند؛ و آن‌سان که در نگاه و زبان و گوش و دست‎هایشان وحشت انداز، که به جانِ خود افتند و یکی پس از دیگری، خودشان را به دست‎های خودشان و از ترسِ خود نابود سازند.

ما را به ترس از نارضایتی‎ات، به سمت خودت و آغوشت فرا خوان تا بیش از پیش بایستیم، بمانیم و پایداریم و سینه سپر داریم. ترسی که در دل‎های فرشتنگانت دیرین است و در مناجات عارفانت جاری، در حکمت عالمانت حک شده است و در رنگ هنرمندانت مستور. ترسی زیباتر از هر سکون و بستگی به دنیا و زیباتر از هر لرزش گلبرگ به شبنم سحرگاهی.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

دیدگاه و پرسش
برای ثبت دیدگاه لطفاً وارد شوید.