درهای بی‌نهایت

درهای بی‌نهایت

زمان مطالعه: 5 دقیقه
زمان مطالعه: 5 دقیقه
نویسنده: یاسین نوراهان

عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: إِنَّ اَلرِّزْقَ لَيَنْزِلُ مِنَ اَلسَّمَاءِ إِلَى اَلْأَرْضِ عَلَى عَدَدِ قَطْرِ اَلْمَطَرِ إِلَى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا قُدِّرَ لَهَا وَ لَكِنْ لِلَّهِ فُضُولٌ فَاسْأَلُوا اَللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ. (قرب الإسناد، ج ۱، ص۱۱۷)

 از امام صادق (علیه السلام) نقل شده- که به واسطۀ پدرِ بزرگوارشان از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل کردند- که حضرت نبی (ص) فرمودند:«همانا رزق و روزی به اندازۀ قطرات باران و به اندازه‌ای که برای هرکس مقدر شده برایش از آسمان به زمین نازل می‌شود [روزیِ هیچ‌کس به دیگری نخواهد رسید]، اما خداوند متعال بسیار بخشنده است و از بخشش بی‌کران او بخواهید [تا روزیتان زیاده گردد].»

*

وَه چه زیبا و پُرسود است معامله با ابَرقدرت عالم و چه زشت و بی‌مایه است تجارت با هرکسی جز او، خصوصا دشمنانش.

ای کاش می‌شد جز با یگانهْ قدرت عالم معامله نکرد، ای کاش جبر زمانه هیچ‌گاه پیغمبران الهی را به سوی بده‌-بستان با ستم‌پیشگانِ شیطانی سوق نمیداد، ای کاش کار عقل اول- صلی الله علیه و آله- به صلحِ حُدیبیه نمی‌کشید، گرچه در آن اَوان، فتح مُبین در همان بود.

دو راه بیشتر نیست، یا با او باشیم که هست، یا با آن باشیم که بدون اتکا به خدا هیچ است.

معامله با آن که هستی از اوست، نتیجه‌ای جز بُرد ندارد؛ او می‌گوید آنچه داری برای خودت، آنچه نداری را بخواه از خزانۀ غیبم، عطا خواهم کرد. اما معامله با آنکه هستی‌اش از خود نیست و صد البته منکر این حقیقت است، بی‌شک نتیجه‌ای تماما دلچسب ندارد؛ او می‌گوید آنچه برای من است که هیچ، آنچه داری را بگذار وسط تا ببینیم چقدر سهم من می‌شود.

معامله با قدرتِ مطلقِ عالم یعنی معاملۀ «نیستی» با «هستی»، و در عین ناباوری، سود این معامله با «نیستی» است که به برکت این معامله حالا هستی پیدا کرده!

اما معامله با غیر او یعنی معاملۀ هیچ با هیچ، خدا نکند که صدای این هیچِ دوم بلند‌تر باشد که گوش عالمی را کَر می‌کند. او آن‌قدر مست است که اگر هیچِ خود را به هستی وصل کردی، عزمش را جزم می‌کند تا با عربده‌کشی رابطه‌ات با هستی را قطع کند، به خیال خودش نیستی خود را به هستی تو تحمیل کند! این چه جهل دیوانه‌واری است که در پندار مستانه‌اش جا خوش کرده است!

خلاصه آنکه در این کلاف سردرگُمِ هست و نیست، با خدا باش تا کام‌روا شوی.

اما چقدر کام‌روا؟ مرزش کجاست؟ تقدیر و خط‌کشی‌اش به کجا می‌رسد؟ صادق آل عبا (علیه آلاف التحیه و الثناء) از جد اطهرش محمد مصطفی (روحی له الفداء) نقل فرمود که او بسیار بخشنده است پس از فضلش بخواهید تا شما را بهره‌مند سازد. حدش آنجاست که بتوانیم بسیار بخشنده را در حد خدایی خدا معنا کنیم، حدش آنجاست که خزائنش به ته‌دیگ برسد! یا بخشندگی‌اش تمام شود! حدش آنجاست که ذات او به انتها برسد! پس همه چیز به زرنگی ما وابسته است، درب‌های بی‌نهایت باز شده؛ «گر گدا کاهل بُوَد تقصیر صاحب خانه چیست؟»

ناگفته نماند آن روزیِ مقدّر که به اندازۀ قطرات باران به نام صاحبش سند خورده، مقّدر شده است به تلاش و به فکر او، اگر کسی از استعدادهای خودش بهره نبرد، تقدیرش کم است و اگر کسی بنا گذاشت بر بهره‌مندی از استعدادهایش، کسی نمی‌تواند روزی مقّدرش را چپاول کند. هر بنده‌ای با استفاده از استعدادهایش تقدیری دارد و بدون آن تقدیری دگر.

اگر کسی بنا گذاشت ظلم پذیرد، سر سفرۀ کم‌روزی‌ها نشسته که تقدیرشان محدود است؛ اما اگر کسی ظلم را نپذیرفت و هر آنچه در چنته داشت از عقل و تدبیر گرفته تا جان و مال، روزی‌اش فراخ رقم خواهد خورد، چرا که سر سفرۀ پُرنعمتی نشسته است. پس گمان نشود کسی تنبلی پیشه سازد، عقل را تعطیل کند، ظلم‌پذیری را در خود نهادینه نماید و گمان بَرَد که روزی‌اش کم نخواهد شد، بی‌گمان خودش تقدیرش را بد انتخاب کرده و خودکرده را تدبیر نیست.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

دیدگاه و پرسش
برای ثبت دیدگاه لطفاً وارد شوید.