قبلتر از تاریخ
«قبلتر از تاریخ»
مبادا به جایی برسیم که روزهایی که خودمان، به چشم و گوش و لمس خودمان از سر گذراندیم فراموش کنیم. روزها میگذرند، اتفاقات میآیند و میروند، اخبار حادث شده و رد میشوند، صداها در جریاناند و ناگهان زمزمههایی ممکن است بشنویم- چه از درون ذهن خود، چه از ذهن و زبان دیگران- که بیش از هرچیز حکایت دارد از نسیان؛ آن هم نه فراموشی چیزهایی دور و بعید، که همین روزهایی که به تازگی گذراندیم، وعدههایی که شنیدیم، وعیدهایی که خواندیم، تهدیدهایی که دیدیم، رجزهایی که خواندیم، زخمهایی که چشیدیم، غمهایی که به دوش کشیدیم و به نقطهها و بُرهههایی که رسیدیم. مباد اینچنین حالی ما را.
ما را نگه دار از اینکه واژههایی در میانمان به جریان افتد که به دست و زبان چشیدههایمان را تحریف کند، دیدههایمان را تغییر دهد، خواندههایمان را تضعیف کند. نگه دار ما را از اینکه به نسیانی عجیب، یقینهایمان را تردید کند و بهسانِ خورهای ناخوانده، به جانِ پیکرۀ جسمِ انفرادی و جان جمعیمان اُفتد.
خدایا. طول جهاد و پیکار ما را با دشمنان خود آنقدر به طول نینداز که خودکردهها و خود به سر آمدههایمان را از یاد برده، با کلام و کرداری دیگرگونشده، یادآورِ «اُحد» شویم در تاریخِ خویش. رام کن زمانمان را به تیغِ سِلاحهای سپاهت و پیش از آنکه فاصله بگیریم از توکل و اطمینان به راهت، ما را به سعادتِ خُرسندی خود رستگار کن.
و نگه دار فرد و جمعِ ما را از کسانی که به جای استحکامبخشی به نتایج و باورهای حاصل شده و ثمرِ تجربهها، هُل میدهند ما را به تحریف و نسیانِ تاریخی که نزدیکتر و اکنونتر از آن است که حتی «تاریخ» قلمدادش کرد!
یقین که تو تنها قادری بر ذکر و زبان و ذهن بندگانت.