نسیانِ ازلی
رفتن و نسیان با یکدیگر در پیوندی هموارهاند. فرقی نمیکند این رفتن به چه باشد؛ طبیعی باشد، به جهاد و شهادت در راه تو باشد، به خوشایند یا ناخوشایند؛ هرچه باشد و هرچه هست، نسیان را به دنبال میکشد. کماند آنها که به حُسن یا قُبح، نامشان تکرار میشود، نوشته میشود و به یاد میمانند و چقدر اندکاند ایشان در برابر جمعیت کثیری که از خاطرها رخت میبنند.
انسان را چنان خلق کردی که تا هست، گویی همیشه بوده و همیشه خواهد بود و خواهد ماند؛ وقتی میرود از دنیا، بعد از چند صباحی چنان میشود که گویی هرگز نبوده و هرگز نخواهد بود. مثل یک خیال، یک رویا که تعیین مرز واقعیت با آن دشوار مینماید. آنها که در یادها میمانند، در وجه عمومیاش آرامآرام بدل به اسطورهها و نمادها و قهرمانان دسترسیناپذیر میشوند، تا جایی که آرامگاهشان نیز باورکردنی نیست؛ که این ایشاناند که در آن آرمیدهاند؛ و آنان که در قلبهای اطرافیانشان همچنان حضور دارند، یا رفتهرفته رنگ میبازند و فراموش میشوند و یا در بهترین حالت، در قلب همان معدود اطرافیانشان میمانند، تا مدتی معلوم.
خدایا، بازگشت ما را به سوی خودت، اول از نوع و دستۀ خوب و خوشایندش بخواه، و دیگر اینکه به نسیانمان مینداز. نه اینکه میل شهرت داشته باشیم و دلمان بخواهد ناممان ورد زبانها باشد به اعتباری که معلوم نیست بعد از مرگ به چه کار آید! بلکه به خاطر آنکه امید داریم، با نظر رحمت و لطف خود، نام ما را یادآور راه و سنت و آیین خودت گردانی و بهانهای برای یادآوری آداب مسیرِ جهادی که دوست داری. امید داریم، نام ما را و یادکردِ ما را خیررسان و برکتدهندۀ احوال معنوی بندگان خود گردانی تا به سبب آن ما را باقیات الصالحاتی باشد. امید داریم نام ما را به فهرست بلندبالای عاشقان خود اضافه کنی تا در میان سیاهۀ لشکرِ دلدادگانت، سطری بیشتر باشیم و مایۀ طولانیتر شدنش. ما را به شهرتی که در حیات سبب زحمت است و به ممات و روز حساب مانع است و محل سوال چه کار؟!
خواسته این نیست که با فراموش نشدنمان، زیستن را بر عزیزان تنگ کنیم؛ این است که ما را چنان نعمت بخشی که یاد و ناممان، نیروبخش بندگانت باشد به زندگی و ادامه دادن به پیشروی.
همانا که تنها جاوید و تنها در یادماندگارِ جهان کائنات تویی و نامهای نیکویی که خود را به آن ها به ما شناساندهای.