سنتِ بیتحمیل
درباره سنت دیباچهنویسی و پیشینۀ آن در ادبیات و وضعیت امروز
در یکی از جلسات شعر و ادبیات، یکی از ارائهدهندگان گفت که «فلان کتاب بر خلاف تحمیلی که وجود دارد، کتاب را با نام خدا آغاز نکرده و این یک کلیشهشکنی است و کار خوبی بوده!» و من در حیرت بودم که ایشان از کدام نحله و با کدام پیشینۀ مطالعاتی سنت یاد و نام خدا در آغاز کتاب و کتابت را تحکیم و تحمیل دانسته و فهمیدهاند و نبودنش را کلیشهشکنی و تحسینبرانگیز؟!
یک جستوجوی کلی کردن با واژۀ دیباچه، به شما نشان خواهد داد که دیباچهنویسی و تحمیدیهنویسی سنت دیرین شاعران و نویسندگان ما بوده در طول تاریخ. بزرگترین آثار نظم و نثر ما به این سنت آذین بستهاند. این درست است که این فرهنگ و سنت در دورههایی، بنا به تغییرات سیاسی و اجتماعی و دینی، تغییراتی داشته و باید هم داشته باشد و طبیعی است، اما صِرف ذکر نام خدا را تحمیلی خواندن اشتباه است. نه فقط در تحمیدیهها که حمد و سپاس و ستایش شاعر و نویسنده از خدا و نبی و ولی است، که در دیباچهها هم نویسندگان بر این بودند که بخشی از دیباچه را به نام و یاد خدا و سپاس از او اختصاص دهند. این یادکرد نام خداوند، نه فقط از جهت سپاس و ستایش و ذکر خدواندگار، که معانی و وجوه باطنی دیگر هم دارد که به تقدس قلم، تقدس کتابت، خلیفه اللهی انسان، معجزه بودن کتاب قرآن برای آخرین نبی مرسل و در ذات و نسبت انسان و خداوند است. انسانی که خلیفه خدا بر زمین است چطور میتواند اثر بسازد و یاد خدا را در آن نداشته باشد، آن هم اثری که از جنس واژگان است و زبان و واژگان، خاصه و ویژۀ انسان است که خداوند برای او برگزیده؛ آن هم اثری که از جنس کتابت است و معجزه آخرین نبی هم از جنس کتاب است و این قرابت نشاندهندۀ اهمیت و مقام بالا و والای کتاب و کتابت است؛ آن هم نوشتنی که خداوند در کتاب خود به قلم و اثر آن قسم میخورد و این قلم و آنچه بدان نوشته میشود از مقام و ارزش و کارکرد و کنش بالایی در این دین و آیین و نگاه برخوردار است و حرمت و احترام خاص خود را دارد.
مرز انسان و دیگر موجودات در تفکر، تجربه، زبان، هنر و تخیل است و این همه به کتابت و قلم برای انسان میسر است و رقم میخورد. انسان خلیفهالله است و خدای خالق زبان و واژه او را به این ابزار مجهز کرده و آن خدای سخنگو به کتب مقدس، خدای سخنگویی را به خلافت به زمین فرستاده و این ذکر نام و یاد، یادآور این خط ربط و پیوند است؛ ولو آنکه در آن اثر وجود خدا و یا چگونگی شناخت و عملش مورد تشکیک قرار گرفته باشد، باز هم شایسته است که آغازش این یادآوری باشد چون هرکس باید جایگاه خودش را بداند، و ناقد و نافی خدا یا آموزههای الهی هم باید بداند که از چه جایگاهی دارد چه کسی را نفی میکند؛ ولو اینکه نفی کند.
بااینهمه چطور میشود انسان و نویسنده و شاعر ایرانی و مسلمان یا از اسلام آگاه، اینها را بداند و از یاد خدا در آغازینۀ اثر خود غفلت کند؟ یا ولو به انتخاب، که در آن مختار است، آن را نخواهد و درعینحال آن را تحسینبرانگیز بخواندش و بداند؟!
صد البته در طول تاریخ و در همین عصر بوده و هستند آثاری و مولفانی که اثرشان را به نام او آغاز نکرده و نمیکنند. مولوی عارف و عالم دین، بر خلاف همین سنت، مثنویاش با تحمیدیه و نام خدا آغاز نمیشود. بااینحال شما این اثر را اگر ببینید از هر صفحه و دفترش هزاران بار نام و یاد و عرفان و سنت خدا جاری است. آن نحوۀ آغاز را شاید بتوان نوعی سنتشکنی دانست و درعینحال این سنتشکنی نه جای تحسین دارد و نه جای تقبیح و نه جای شگفتی. اگر تحمیل و تحکیمی در کار بود، مولوی که باید بدان بیشتر مقید میبود!
و ناشرانی که امروز کتابهایشان را بدون یاد خدا منتشر میکنند، چه کسی جلویشان را گرفته و چه کسی ممنوعشان کرده و محدودشان کرده از این نوع انتشار اثر؟ اگرچه با سنت کتابت و شاعران و نویسندگان بزرگ فارسی همخوان نباشد!
پس برای یاد خدا در آغاز اثر نه تحمیلی هست، نه تحکیمی و نه حذف آن تحسینبرانگیز است و تشویق کردنی. سنتشکنی کاری است که مثلا انتشارات خیلی سبز در آغاز کتابهایش کرده و به جای آغازینههای عربی و غیرعربیِ مرسوم، از «خدا جون سلام!» و عبارتهای مشابه استفاده کرده و میکند که هم زیبا و دوستداشتنی است، هم دوستانه و خودمانی و مناسب مخاطبان کودک و نوجوانش.
بااینهمه، و با وجود همه آنچه گفته شد، هر ناشر و مولفی، در نحوۀ صفحهبندی و محتوای اثرش مختار است. اگر خواست، خدا را یاد کند، نخواست، نکند. نه اجباری بر اوست نه انکاری، نه تقبیحی. اما کسی که چنین نمیکند و نکرده، بابت این یادنکردنش و به صرفِ آن، شایسته تشویق و تحسین هم نیست.