کتابی درباره فلسفه و منطق، اما بیمنطق
یادداشتی دربارۀ کتاب فلسفه و کودک از گرت بی. متیوز
این کتاب بیشتر شبیه مجموعه مقالات است تا کتابی با موضوع و خط سیر واحد و مشخص. مشکل این جاست که برای معتبرتر جلوه دادن خود، آن مثلا مقالات را یک فصل قلمداد میکند، بیآنکه سروته مشخصی داشته باشند. حقیقت این است که فصلهای کتاب بدون مقدمهای درست، به پایانی در ناکجا میرسند. هیچ رشتهکلام و خط بحث مشخصی در کتاب نیست، از این جهت که از یک آغاز مشخص به یک پایان مطلوبی نمیرسد و آخر سر شما نمیفهمید نویسنده دقیقا از نوشتن این کتاب چه قصدی داشته!
با ذکر یک سری مثالها از این که کودک، نگاه فلسفی دارد، شما با مبانی فبک، اصول آن، روشهای آن و تجربههایی که در جهان در این حوزه انجام شده آشنا میشوید. بله، بیشک نکات و گزارههایی میآموزید، بعضی چیزها را در ارتباط با تعامل با بچهها میآموزید و بعضی نقدهای قابل تامل که به نظریات و متفکران مطرح وارد میکند را آشنا می شوید که در جای خود ارزشمند است. اما ابدا نمیشود به چشم یک کتاب مبنایی و اصولی و کتابی برای ورود به زمینه و موضوع فبک به آن نگاه کرد.
مثلا فصلهای کتاب از این قرارند:
- سرگرمی
- بازی
- استدلال
- پیاژه
- داستانها
- فانتزی
- اضطراب
- سادهلوحی
- گفتوگو
- یادداشتها
اصلا از عنوانبندی فصلهای کتاب هم میشود فهمید که چقدر رشتۀ این کتاب ازهمگسسته است.
در هر فصل شاهد مثالهایی از سوالها و گفتوگوهای فلسفی با کودکان آورده و درباره و بر مبنای موضوع فصل، حرفهایی در آن رابطه میزند. بیشتر شبیه کتابی است که قصدش این باشد چگونه با کودکان گفتوگوهای فلسفی داشته باشیم درحالیکه این هم نیست. اکثر مثالها هم از چند بچۀ معدوداند؛ منجمله پسر کوچک خود آقای نویسنده!
بیشک من اگر ناشر اصلی این کتاب بودم به جناب متیوز میگفتم که تجدید نظری جدی در ساختار کتاب داشته باشد؛ اگر میخواهد کتابش منتشر شود البته!
از منظر دیگر اما با خواندن این کتاب متوجه میشوید اساتید کشورهای دیگر چقدر ساده و روان تجربیات و نظرشان را در قالب یک کتاب منتشر میکنند و درعینِحال میبینید که آنها هم کتابهای علمیِ کمکیفیت منتشر میکنند، آن هم اساتید دانشگاهشان؛ و آن وقت آنها کمی از آن برجِ عاج و ستارۀ سهیلی که برایشان در ذهنتان ساختید کمی پایین میآیند و به واقعیتی که هستند نزدیکتر میشوند.
کتاب را غلامحسین شاهینی و احسان عبدالهی ترجمه کردهاند اما در صفحۀ اول اینطور آمده: «دکتر غلامحسین شاهینی (عضو هیأت علمی دانشگاه شیراز) احسان عبدالهی» و من این جا دو پرسش جدی دارم: اگر مدرک و موقعیت گردآورنده یا مترجم ذکر میشود شرط ادب است که برای دیگری هم ذکر شود که من حدس می زنم آقای عبدالهی کارشناسارشد یا دانشجوی دکتری باشند. از طرف دیگر اگر کتاب تألیفی بود باز میگفتیم خوب است که مدرک و... نوشته شود ولی الان که ترجمه است چه فرقی میکند مترجم آن عضو هیأت علمی فلان دانشگاه باشد یا نباشد؟ متأسفانه این موضوع را در کتابهای مشابه دیگر هم از اساتید محترم دانشگاه ملاحظه کردهام!
تقویت فلسفه در کودکان ازجمله چیزهایی است که تعاملات و گفتوگوها و زیست خانوادگی در آن نقش پُررنگی میتواند بازی کند. از دل گفتوگوها و پرسشوپاسخهای روزمرۀ کودکان میتوان پای فلسفه و تفکر و تأمل و تقویت قدرت استدلال و منطق را به میان آورد. در این کتاب مثالهایی از این دست گفتوگوها در خود دارد که شاید اگر تنها به ذکر و جمعآوریِ دستهبندی این گفتوگوها اکتفا و تمرکز میکرد خیلی ارزشمند میشد و سطح کتاب بهمراتب بالاتر از اینی که هست میرفت.
اصولا ما خیلی به گفتوگوهای فلسفی با کودکان خود مجالی نمیدهیم و به چشم پرسشها و حرفهای بامزه و... به آن نگاه میکنیم و جواب میدهیم و میگذریم... اگر کسی آنها را بتواند در مجموعهای گردآورد و تدوین کند به شکل اصولی، اثری ارشمندی حاصل میشود.
کتاب فلسفه و کودک را از سایت انتشارات شهرتاش می توانید تهیه کنید!