سفر به جزیرۀ توسعه
مروری بر سفرنامۀ ژاپن منصور ضابطیان: «دو دَستی»
این روزها به شرق آسیا زیاد فکر میکنم. سفر به کشورهای شرق آسیا، دیدنشان، فهمیدن چراهای رشد و توسعهشان، آشنایی با فرهنگ و آدابشان برایم به مراتب جذابتر از هر کشور و منطقۀ دیگری است. حتی اگر بحث مهاجرت هم باشد و قرار باشد انتخابی داشته باشم، اگر شرایط مناسب باشد کشورهای شرق آسیا را به کشورهای اروپایی و آمریکایی ترجیح میدهم. احساس میکنم این کشورها بیش از کشورهای اروپایی و غربی به ما نزدیکند و با ما نسبت دارند و در واقع، نسخۀ پیشرفتهتر و پیش رفتهتر خود ما هستند؛ چیزی که میتوانستیم ما باشیم و نشدیم. دربارۀ اروپا و کشورهای غربی اینطور نمیتوان گفت. فرهنگ، منش، روش، جهانبینی و راه و مسیر توسعۀ کشورهای غربی با ما تفاوتهای زیادی دارد و پیادهسازی بسیاری از مسیرهای آنها برای ما نیازمند بومیسازیهای شدید و اساسی؛ اما این دربارۀ کشورهای شرق آسیا صادق نیست. بسیاری از ریشههای فرهنگی، آدابی، جهانبینی و روشی ما شبیه به هم، نزدیک به هم و برای یکدیگر قابل فهم و درک و پذیرش است. برای فهم چرایی رفتارها و خوب و بد بودن رفتارهای آنها نیاز به بالا و پایین کردنهای بسیار نداریم و در سنجش با معیارهای ایرانی خودمان دچار بحرانهای اساسی نمیشویم، اتفاقی که در نسبت با رفتارها و فلسفۀ زیستی و صنعتی غرب برای ایرانیان تاکنون بوده.
ژاپن، از جمله جذابترین کشورهای مذکور است و مشهورترینهایش برای ما، و منصور ضابطیان را میشود گفت پرکارترین سفرنامهنویس ایرانی است که طی یک دهۀ گذشته به تنهایی نقطۀ عطف جدیدی در سفرنامهنویسی فارسی ایجاد کرده که جا دارد بعداً دربارهاش گفتوگو کرد. حال تصور کنید من با این فکرهایی که در سر دارم از دیدن جدیدترین کتاب ضابطیان که سفرنامۀ ژاپن اوست چقدر مسرور شدم.
سال گذشته در همین روزهای نوروز، سفرنامۀ «نوشابه زرد» را گرفته بودم که بخوانم و خواندم و خوشحال بودم که امسال هم برای نوروز کتابی از ضابطیان برای خواندن دارم. نمیدانم این نحوه و زمانبندی تعمدی است یا اتفاقی است (اینکه هم او و هم ناشرش قبل از نوروز و برای نوروز حداقل یک کتاب منتشر کنند.) هرچند شخصا ناشر قبلی کارها، یعنی نشر مثلث را خیلی بیشتر از ناشر جدید- نشر مون- میپسندیدم و امیدوار بودم همکاری آن نویسنده و ناشر در انتشار سفرنامهها ادامه پیدا کند. چرایش را شاید در یادداشتی دیگر به تفصیل گفتم، که بیشتر به حوزۀ نحوۀ انتشار و نشر برمیگردد تا وجه محتوایی آثار.
دو دستی (نوشتههای سفر به ژاپن) را یکم فروردین شروع کردم و همان یکم هم تمام شد. نسخهای که من دیدم و خریدم یکی از هزار نسخۀ چاپ ششم کتاب بود که زمستان 1402 توزیع شده.
ضابطیان در این کتاب هم مانند کتابهای پیشین خود، با همان زبان و احوال همیشگی است؛ هرچند شاید در سفر ژاپن، کمتر از سفرهایی که قبلا داشته جستوجوگریهای بیگدار داشته و همین باعث شده که هم خود سفر و هم سفرنامه برنامهریزیشدهتر و چارچوببندیشدهتری داشته باشد نسب به سفرنامههای کشورهای غربیاش (برای این هم علتهایی میتوانم متصور شوم که بماند.) بااینحال هنوز هم کتابش خواندنی است. آنچه دربارۀ ضابطیان برای من جذاب است و میپسندم و باعث شده که آثارش و خواندن آثارش را دوست داشته باشم، نه کشورهایی است که رفته (بر خلاف این بار) نه ذات مسافرت رفتن و سفرنامه (چون نه خودم چندان اهل سفرهای اینچنینی هستم و بودهام و نه قبل از آثار ضابطیان به سفرنامهخوانی علاقۀ چشمگیری داشتم) بلکه نوع نگاه و جهانبینی اوست. منصور ضابطیان بعد از پشت سر گذاشتن تمام پیشینۀ کاری و حرفهایاش، یک انسان فرهنگی و غوطهخورده در فرهنگ است. چه فرهنگ ایران، چه فرهنگ جهان. همین باعث میشود بتوانند به درستی و با ظرافت، دست بر مسائل کلیدی و اساسی، نقاط عطف و مولفههای فرهنگی بگذارد، تمایزها و تفاوتها را، شباهتها و حسرتها و امکانها را تشخیص دهد و این قیاسها، تصویرها، امکانهای شدن و امکانهای بودن را با زبانی ساده بیان کند. یک بار یکی از دوستان در باب علاقهام به آثار ضابطیان گفت بود که «این نویسنده و آثار چیست میخوانی؟! آلاحمد بخوان تا بفهمی سفرنامه یعنی چه.» من البته موفق نشدم او را به خواندن کتابهای ضابطیان ترغیب و مجبور کنم و حتی هدیهام را که چند جلد از آنها بود از من نگرفت تا بتوانم به او نشان دهم و بگویم چرا. دلیلش این است: سفرنامههای جناب منصور شاید از حیث ادبی یک شاهکار نباشد یا برانگیزندۀ ذوق ادبی مخاطبانش نشود، اما در ادبیات فارسی و غنای محتوایی آن جایگاه خاص خود را دارد و آنچه مرا به خواندنش میکشاند نوع نگاه و فهم فرهنگی این انسان است.
اینها «چرایی» من و نسبت من بود، و این چرایی و نسبت منکر اشکالها و نواقص کار و نوشتار و... نیست. همانطور که هیچکس کامل نیست و همانطور که فرهنگ «وابی-سابی» ژاپنی به ما میگوید هیچ چیز دوام نمیآورد، همه چیز تمام میشود و هیچ چیز کامل نیست. (ضابطیان، 1402: 74)
سفرنامۀ ژاپن، با آن طراحی جلد بسیار بد که به جرئت بدترین طراحی جلد را در بین کتابهای نویسنده دارد، با فصلی در باب هتلها و اقامتگاههای مختلف در ژاپن آغاز میشود و بعد فصلبهفصل دربارۀ دیدنیها و فهمیدنیهای مختلف ژاپن صحبت میشود. چیزهایی از قبیل: فلسفۀ کایزن، ایکیگای، واشوکو، وابی-سابی و شوشین، و کارکرد آنها در زندگی ژاپنی. فرهنگ غذا و مراسم چای. عادتهای ژاپنی از سر وقت بودن گرفته تا تفکیک زباله و احترام، و همینطور انیمهها و اتوتاکو توریسم، تمرکز ژاپنی و کمبود شدید روابط عاطفی انسانی در خانواده و در بستر خانواده و ازدواج.
«دو دستی» بیش از آنکه یک سفرنامۀ روایی باشد، یک سفرنامۀ اپیزودیک از دیدهها و شنیدهها و فهمیدههاست. وجه روایی سفر، از رفتن و استقرار و گشتن و دیدن و برگشتن به تهران، تنها در بخشهای ابتدایی، میانی و پایانی کتاب پررنگ است که کلیت سفرنامهای و روایی کار را حفظ کند. روایتی که حداقل در آثار ابتدایی نویسنده به نظرم پُررنگتر بود و به همین خاطر وقتی در آغاز این کتاب دیدم یکباره دارد تمام هتلها و اقامتگاههایش را در طول سفر کنار هم میگذارد و شرح میدهد برایم عجیب و تازه بود از این حیث که با شکل روایی اکثر آثار قبل تفاوت داشت. برای همین هم این کتاب، یک اثر اپیزودیک است بیشتر تا روایی.
عنوان بخشهای کتاب از این قرار است: ژاپن... واقعا؟، کپسول های تنهایی، یک حمومی من بسازم، کارت پستال هایی از توکیو، اوتاکوها، تاکوگل، طعم سبز، کودوکوشی، تشکر 15 تا 70 درجه، زردآلوی ژاپنی، شهر آینده، توی کیوتو، گوزن و بودا، صرفه جویی در ریش، نمایش خجالت آور، کاغذ و تا، بعضی ها چاقش را دوست دارند!، بادابادا مبارک، شیفت شب، عشق من هیروشیما، کوتاه از ژاپن و کمی دور کمی دیر که در مجموع 240 صفحه را دربرمی گیرند.
اگر کارهای این نویسنده را قبلا خواندهاید که احتمالا سراغ این یکی هم خواهید رفت، اما اگر برای اولین بار میخواهید کاری از منصور ضابطیان بخوانید و به ژاپن علاقهمندید یا دربارهاش کنجکاو، دو دستی میتواند شروع خوبی باشد.