مهر و موم
زمان مطالعه:
1 دقیقه
•
نویسنده:
مرتضی شمسآبادی
شعری از مرتضی شمسآبادی
با یار نشستیم و شکستیم، بماند
ماندیم بر آن عهد که بستیم، بماند
از او نگذشتیم و گذشت او زِ دلِ ما
عمریست از او بیخبر هستیم، بماند
بیعشق نبودیم که از یار سرودیم
از هرچه سرودیم گسستیم، بماند
پیوستۀ چشمش شده بودیم دریغا
از خویشتنِ خویش چو رستیم، بماند
پروانۀ شمع نفسش بوده و هستیم
گویند که پروانهپرستیم، بماند
ما دَم ز دَمش خواسته بودیم اگرچه
در دَم همهْ جان بر کف دستیم، بماند
ما آینه بودیم، نبودیم، به جز او
گفتند که آیینه شکستیم! بماند
این مطلب را به اشتراک بگذارید
دیدگاه و پرسش
برای ثبت دیدگاه لطفاً وارد شوید.